علی دفتر مشقش را نشان داد. معلم اخم کرد و گفت: _بخون من چی سر مشق دادم! او خواند _پدر نان ندارد معلم به پشت او کوبید و گفت: _پس چرا نان های تو نون ندارد؟ علی بغض آلود گفت: _آ...آخه بابای ما دیگر نا ندارد
نظرات