قسم قرآن
✍️ ارسال داستان جدیدمیتمرگد، میگوید؛ به قرآن کار من نبوده. قد راست میکند، میگوید؛ به قرآن کار من نبوده. همین موسی خشتمال را میگویم. ده را با قسم قرآن پر کرده؛ گلاب سگ عمارت اربابی را چیزخورانده. من از همهجا بیخبر را گفته. الان هم قرآن را به تنگ آورده. قرآن شده نقل و نبات، راه_بیراه توی دهانش میچرخد.
یکی نیست بگوید؛ اینقدر قرآن را برای کار کرده لقلقهی زبانت نکن، آخر همین قرآن میزند به کمر شکستهات و دو نیمهاش میکند. آنوقت برای همیشه یادت میرود قرآن را دستی_دستی به مسخره بگیری.
خدا گواه است من قسم قرآن نخوردهام، ولی همیشهی خدا حرفم همین است "هر کی پاچهتو گرفت، سرشو بکن زیر آب."
ا
یکی نیست بگوید؛ اینقدر قرآن را برای کار کرده لقلقهی زبانت نکن، آخر همین قرآن میزند به کمر شکستهات و دو نیمهاش میکند. آنوقت برای همیشه یادت میرود قرآن را دستی_دستی به مسخره بگیری.
خدا گواه است من قسم قرآن نخوردهام، ولی همیشهی خدا حرفم همین است "هر کی پاچهتو گرفت، سرشو بکن زیر آب."
ا
نویسنده: الهام آباده ای
شهر: شیراز
تاریخ انتشار: ۱۴۰۴/۰۸/۰۶
بازدید: ۳۵
امتیاز داور: ۰
امتیاز کاربران: ۰ (جمع کل) | میانگین: ۰ از ۱۰ (۰ رأی)
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.