مجری میگوید: جناب پروفسور چرا جراحی؟ نوک تیز چاقو را در گوشت نرم شست پایم میخلانم و آن را چاک م...
گر مرا دیوانه ای سنگی زند، باکی نیست سوخته دل آن لحظه که عاقل نما سنگم زند...
بی هوا، دل زدم به راه و علم شیر خدایی رفتم....
خواندنش هم حوصله سربر است؛ سقفِ سفید، سقفِ سفید، سقفِ ......
گوش هیچکس بدهکار صدای مادربزرگ نیست که مثل یک موسیقی آرام از پس همهمهی دخترهایش پخش میشود. میگو...
خدمتکار سابق خانه که زن چاق و دماغ گنده ای بود عاشق پسر صاحب خانه شده بود. یک روز که مطلع شد پسر با ...
مرد روستایی هنگامی که توی شهر می گشت بزغاله اش را گم کرد. او پس از چند ساعت که خسته و نا امید شده بو...
با محسن توی حیاط نشسته بودیم که عموعبدلله نرسیده چند تا مهره ی شب تاب بدست منو پسرش داد. دانه های یک...
تنها یک ماه فرصت داشتم برای راضی کردن طلبکارها. اولش به نظر زمان مناسبی می آمد اما روزها مثل برق و ...