اگر گاوآبستن میشد، میزایید و گوسالهاش ماده می شد، بعد از دو سال بابا، گاو را می فروخت و گوسال...
اشتباهات عالم غیب ساعت سه شب، شماره ناشناسی زنگ میزند، کسی با صدایی آرام میگوید: ببخشید شما قسط ع...
همه چیز طبق نقشه پیش رفت. در که باز شد من و مامان با کیک موشکی جلوی بابا ظاهر شدیم. بابا کلاه خلبان...
- مامان! یه نقشهی قدیمی از جهان لای کتابای بابابزرگ پیدا کردم. یه چیز عجیبی داشت. روی کشور ما به جا...
جانپناهی وجود نداشت. پدر تا جاییکه میتوانست پسر را پشت خود پنهان کرده بود. پسر جیغ میزد و پدر در ...
چند بار گوشی پزشکی را جابهجا کرد. صدایی نیامد. یکی داد زد:(( دکتر! کمک)).ملافه را کشید روی صورت کود...
چوب دو سر طلا مهندس در ماشین را محکم به هم زد و رو به ماشین گفت: آره، شصتت درست خبردار شده، وام جو...
در آشتی پدربزرگم برادری بزرگتر از خودش داشت که زود عصبانی می شد . هر وقت دعوایشان می شد برادر پدربز...
پسرک روزهای زیادی تمرین کرده بود . از در مدرسه تا دم خانه ، توی شن های لب دریا ، دور تا دور زمین خاک...