نامزدیاش را با طلبه به هم زد. شرطش این بود که مُلبس نباشد....
به عنوان یک طعمه او را دوست داشتم. اولش همسنوسال او شدم. بعد GTA یادش دادم تا از پدر و مادر اخلاق...
از پنجره بیرون را نگاه می کنم، صدای بوق ماشینها و جر و بحث همسایه ی طبقه پایین و بالا در هم می آمی...
به جای اسم نوزاد، دنبال مشتری گشت....
نفس عمیقی می کشد آخرین چوب کبریت را خاموش میکند ، چشم هایش به آخرین یادگاری خیره می ماند. یاد روزی ...
- ۲۱ماهه حقوق نگرفتم. صاحبخانه اخم کرد و روبرگرداند. سردی دستبند روی مچهایش نشست. در آستانهی در ر...
اولین کسی که بعد از صدای جیغ خودش را رساند زنم بود. به سر خودش زد، به صورت من چنگ انداخت و فحش داد، ...
زنگ اول دوم، سوم...کسی برنداشت. برای بار هفتم رفت ته صف. روز اول عید، خانه پر از مهمان بود؛ کسی ص...
از سروصدا و بپربپرکردنهایش کلافه بود. گوشی را داد دستش و کلید شروع بازی را زد. سی سال بعد تنها کنا...