دخترک در حالیکه میلنگیدسیم کابل را به عروسکش نشان داد وگفت:" کاری نکن اون یکی پاتو ناقص کنم."...
اشاره کردم به یاری رساندن پدرم در کوهستان یخ وسردبه پاهای بی حس ویخ بسته ای که فقط پدرم درک کرد که. ...
پیر هزیان گو ـ این هم خیابان هارلی مقابل آسایشگاه می شود ۵۵ دلار ـ چرا من را در مبدا پیاده کردید....
دخترک توی آشپزخانه، روی صندلی نشسته بود. خیره بود به لیوان شیر که آن سر میز بود. بدون اینکه بلند شو...
روبنده زده. چشمهاش پر آب و قرمز شده. دل به دریا میزنم: _چی شده؟ _کشمکش دارم. سر از زبانش درنمی...
هوای بندرعباس به قدری گرم شده بود که عرق از زیر کمربند علی تا پایین پاهایش راه افتاده بود . مرد دیگر...
دبل اسپرسو لطفا؛ من ماندم و خیالش... ...
چای را داغ نوشیدم، کم حرف شده بود. ...
یاعلی گفت و برخاست؛ نگاهم افتاد بر صلیب روی پیراهنش....