وقتی مدرسه تعطیل شد،دیوار مدرسه حوصله اش سر رفت.او هم دوست داشت مثل بچه ها برود مسافرت.دیوار آن قدر...
بی بی قاب عکس را به اخرین اسیر نشان داد و گفت: پسر من را ندیدی؟ گفت: ای کاش کور می شدم. نه ندیدم ما...
چقدر پدر ناراحت است. از دیشب تا حالا آخ آخ می کند. ای کاش دوباره به خودش آمپول بزند. خیلی خوشحال می ...
با اینکه سلام به همه سلام می کرد اما هیچکس به سلام، سلام نمی کرد. سلام هم قهر کرد و رفت. آدم ها هم ب...
آب،پرید بالا.چپ دوید.راست دوید.آن قدر بازی کرد که تشنه اش شد.زیر زمین،روی زمین،توی حوض.هیچ کجا آبی ن...
میوه ها را خوردند. بعد هم ماهی ها را خوردند.همه گل ها را چیدند.همه درخت ها را بریدند.همه چیز را برای...
مسیر مشایه شلوغ بود. دختر کوچولو پروانه ای دید. از مسیر خارج شد. پدر دنبالش دوید. مادرش هم کالسکه بر...
دزفول را با بمب و موشک شخم زدند. مردم روی خانه های خاک شده نشستند و زار زار گریستند. پیرمردی یک م...
جهنم سرفه کرد. تکه ای از جهنم همسایه ی بهشت شد. بهشت شهر خرمی بود و جهنم، بیابان. راه افتاد تا شهر خ...