_آش اوماچو چارشنبهسوری رِ خاطر عاروسی تو و کمالو میپزم مریم. _سر تخته بشورنش! زن خوارزادهت نمی...
زنش مجری بود. در طول روز خیلی کم میدیدش. وقتی دلتنگش میشد، تلویزیون را روشن میکرد....
کافه آمده بود داخل ، میشناختمش ، مشتری ام بود ، دست مادر مریضش را گرفته بود ، محکم هم گرفته بود ،...
من .. امروز دقیقا سه روز است که خرابم، دلش را شکستم خیلی غر زد سرم که چه مرگم ست . کاش میشد بگوی...
به نام شایستۀ ستایش عطر یاسی که نیست دخترک دستی به موهای کوتاهش کشیده، در کمد آینهای را باز میکن...
در میزنم پدرم بلند میگوید: "آمدم آمدم" میفهمم آیفون هنوز خراب است جعبه بامیه را سمتش میگیرم و روب...
من. تو. صف انتظار سونوگرافی. تپش قلب. شکم برآمده. منشی. اسم من. روی تخت. دستگاه سونو. تشخیص غده...
دیوار بر سر کارگر فروریخت...
بالاخره باردار شد اما کرونای شدید... ....